بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا،بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا
نمی توان درواژه ها گنجاند احساس من را به تو احساس من به تونیرومندترین احساسی است که تاکنون داشته ام با این حال هنگامی که می خواهم آنرا به تو بگویم یا حتی آنرا برایت بنویسم واژهای را نمی یابم که حتی بتواند احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند و گرچه من نمی توانم جوهر چنین احساس شگفت انگیزی را بیان کنم می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم آنگاه که در کنار توهستم گوئی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگبال می گشاید آنگاه که در کنار تو هستم گوئی گلی هستم که شاداب گلبرگهایش را می گشاید آنگاه که در کنار تو هستم گوئی موجی هستم در اقیانوس که توفنده بر ساحل می کوبد آنگاه که درکنارتوهستم گوئی رنگین کمانی هستم درپس طوفان که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم آنگاه که درکنارتوهستم گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام واین تنها بخش کوچکی است ازاحساسی شگفت انگیزکه درکنارتودارم شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند تا ژرفا و شکوه احساس من به تورابیان کند اما،انگارکه این توان راندارد ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست بگذار هزاربار بگویم بیش از عشق عاشق تو هستم!! تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق
تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم باران لطیف و پک و صبوری
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن
در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن
تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده
تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت
تو مثل گریه شعری بروی صفحه غربت
تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
هزار مرتبه خورشید و صد افق پر ماهی
تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


