بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا،بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا
۲۶ اگوست ۲۰۰۹: ۴ شهریور ۱۳۸۸ سلام بازم مثل همیشه با سلام شروع میکنم سلام به معنی سلامتی سال گذشته نمیتونم بگم چه جور سالی بود اما ماه رمضون ماهی بود که شاید تا اخر عمر فراموشش نکنم چون تو این ماه یا بهتر بگم بعد از این ماه داستان زندگی منم تغییر کرد قبلش خیلی خوشحال بودم چون رنگ دیگه ای از زندگی رو دیده بودم اما بعدش دیگه اون رنگ هم تموم شد. اما جای اون رنگ همیشه تو برگ برگ صفحه ی زدگیم باقی میمونه. چون رنگی بود که خیلی زیبا بود. تقریبا یک سال میگذره. با گذشت هر روز بیشتر و بیشتر به یک چیز بی میبرم و اون اینه که عشق چقد زیباست. چقد خوبه که ادم یکیو دوست داشته باشه. چقد خوبه که تو همه حال و تو هر شرایطی به اون فکر کنی. چقد خوبه که یکی هست که با اینکه کنارت نیست جسما اما میتونی با تمام وجد حسش کنی. چقد خوبه که تو دنیایی که رنگ دوستی و محبت هر روز کمرنگ و کمرنگتر میشه کسی باشه که به اون بیشتر از خودت اعتماد داشته باشی. چقد خوبه که براش دعا کنی. چقد شیرینه که از خالقت براش خوشبختی و سلامتی و موفقیت بخوای. چقد لذت بخشه وقتی با افتخار تو خیابون راه میری و تو دلت میخندی و میبالی که کسی و دوست داری با اینکه ازت خیلی دوره. چقد ارامشبخشه وقتی به اون فکر میکنه و همه ی دردات اروم میشه بدون استفاده از مسکن. چقد خواب برات معنیداره وقتی با یادش میخوابی و با یادش بیدار میشی. فقط چیزی که ناراحت کنندست اینه که وتی میبینی مثلا دوستت با کسی که خیلی دوستش داره مشغول گشت و گذاره و تو با حسرت نگاه میکنی و میگی کاش من و اون جای اینا بودیم یا اینکه وقتی دوستت با اب و تاب داستانای عاشقانشو تعریف میکنه اون موقست که میگی کاش اونم بود تا راحت برای همه تعریف میکردی. اما تنها چیزی که مهمه اینکه اون سالم باشه و موفق و خوشبخت حتی اگه قسمتش و سرنوشتش با کس دیگه ای باشه. بخدا ایمان دارم به عشق هم همینطور. میدونم خدا همیشه با ماست.خدایا حرف دلمو میدونی .خدایا کمکم کن. خدایا مواظب اون بنده ی مهربونتم باش. میدونم بیشت از من هواشو داری اما خوب دلم اروم نمیگری اگه ازت نخوام. خوب خدایا نمیدونم عاشقم یا نه؟ اخه عشق کلمه ی مقدسیه. اما میدونی من با قلب باک دوسش دارم. خدایا یا اون یا هیچکس دیگه خدایا میدونی با وجود اینکه۱۰ماه میگذره اما هنوز نتونستم خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شکـــــــــــــــــــــــــــــرت نمی توان درواژه ها گنجاند احساس من را به تو احساس من به تونیرومندترین احساسی است که تاکنون داشته ام با این حال هنگامی که می خواهم آنرا به تو بگویم یا حتی آنرا برایت بنویسم واژهای را نمی یابم که حتی بتواند احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند و گرچه من نمی توانم جوهر چنین احساس شگفت انگیزی را بیان کنم می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم آنگاه که در کنار توهستم گوئی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگبال می گشاید آنگاه که در کنار تو هستم گوئی گلی هستم که شاداب گلبرگهایش را می گشاید آنگاه که در کنار تو هستم گوئی موجی هستم در اقیانوس که توفنده بر ساحل می کوبد آنگاه که درکنارتوهستم گوئی رنگین کمانی هستم درپس طوفان که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم آنگاه که درکنارتوهستم گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام واین تنها بخش کوچکی است ازاحساسی شگفت انگیزکه درکنارتودارم شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند تا ژرفا و شکوه احساس من به تورابیان کند اما،انگارکه این توان راندارد ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست بگذار هزاربار بگویم بیش از عشق عاشق تو هستم!! تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
بغض تن را بشكنیم از من وما رها شیم
بیا پروانه صفت به دور هم بگردیم
زیر چتر معرفت یك دل و یك صدا شیم
زندگی با كبرصفا نداره
عالم فانی بقاء نداره
اونهایی كه خاكی اند
عاشق دل پاكی اند
پیش خدا عزیزنو
شاه و گدا نداره
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بی نور نباش
اینهمه به مال ومنالت نناز
یا اینكه به حسن جمالت نناز
دو روز د نیا كه منم نداره
خوردن حرص بیش و كم نداره
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بی نور نباش
زندگی بذر محبت كاشتن
نه به ناداری و نه به داشتن
حاصل عمر گرانمایه ما نامی نیك به جا گذاشتن
اونهایی كه خاكی اند
عاشق دل پاكی اند
پیش خدا عزیزنو
شاه و گدا نداره
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بی نور نباش
جانانه شو منفور نباش
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق
تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم باران لطیف و پک و صبوری
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن
در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن
تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده
تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت
تو مثل گریه شعری بروی صفحه غربت
تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
هزار مرتبه خورشید و صد افق پر ماهی
تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

