بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا،بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا
شليک چشمانم را می بندم ! با من چه کردی ؟ ! بود را از کیفم در می آورم و فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست ! بغضی غریب داریم ! به این کار من نمی خندیم ! فقط تو می دانی چرا 12 بار ! اما نمی ترسم ! با اشکهایی که بی وقفه می بارند، برای گریستن تو حتی دیر است! چشمان مبهوت تو یادم هست !
گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم !
باشد ! شقیقه را نشانه می روم !
همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند !
وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم !
همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ،
دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت
به سمت تو می گیرم !
چشمانم را می بندم !
دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد !
تمام دیدارها و لحظه ها ...
چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم !
چشمانت را می بندی و باز می کنی !
این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت !
با آستینم اشکهایم را پاک می کنم !
چشمانم را می بندم،
بد بودی ! بدی کردی !
می گذرم ! از همه ی بدیهایت !
در دلم ،12 بار دوستت دارم می گویم !
چشمانم را باز می کنم !
حالا آشکارا می گریم، دستانم می لرزد
نگاهت لبریز خواهش است که نگریم !
چشمانم باز است !
مستقیم نگاهت می کنم،
دوستت دارم می گویم !
تو گریه می کنی! دیر است !
شقیقه را نشانه گرفتم!
کاش می بوسیدمت ! دیر است !
1،2،3...
اماعاقبت سرم را از فکر تو خالی کردم !
درست شقیقه ام را زدم!! ...
| Design By : Night Skin |


