بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا،بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا
ای دله تنها چرا تو بیقراری اين قفسه سينه که مي بيني يه حکمتي داره. خدا وقتي آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت. يه پوست نازک بود رو دلش. يه روز آدم عاشق دريا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چيزه با ارزشي که داره بده به دريا. پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخت تو دريا. موجي اومد و نه دلي موند و نه آدمي. خدا... دل آدمو از دريا گرفت و دوباره گذاشت تو سينش. آدم دوباره آدم شد. ولي امان از دست اين آدم. ولي مگه اين آدم, آدم مي شد. اين بار سرشو که بالا کرد يه دل که داشت هيچي با صد دلي که نداشت عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا يادش رفت و پوست سينه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد ميون آسمون. دل آدم مثه يه سيب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا. نه ديگه... خدا گفت... اين دل واسه آدم ديگه دل نمي شه آدم دراز به دراز چشم به آسمون رو زمين افتاده بود. خدا اين بار که دل رو گذاشت سرجاش از بس از دست آدم ناراحت بود يه قفس کشيد روش که ديگه آها ديگه... بسه. آدم که به خودش اومد ديد اي دل غافل... چقدر نفس کشيدن واسش سخت شده. چقدر اون پوست لطيف رو سينش سفت شده روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگين خسته و تنها روي زمين سفت خدا قدم مي زد و اشک مي ريخت. آدم بيچاره دونه دونه اشکاشو که مي ريخت رو زمين و شکل مرواريد مي شد برمي داشت و پرت مي کرد طرف خدا تو آسمون.
تا شايد دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره. اينطوري بود که آسمون پر از ستاره شد ولي خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه يه شب آدم تصميم خودشو گرفت. يه چاقو برداشت و پوست سينشو پاره کرد. ديد خدا زير پوستش چه ميله هاي محکمي گذاشته... دلشو ديد که اون زير طفلکي مثه دل گنجشک مي زد و تالاپ تولوپ مي کرد. انگشتاشو کرد زير همون ميله اي که درست روي دلش بود و با همه زوري که داشت اونو کند. اخ..اونقد دردش اومد که ديگه هيچي نفهميد و پخش زمين شد خدا ازون بالا همه چي رو نگاه مي کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و ماليد به دريا و آسمون و جنگ. يهو همون تيکه استخون روي هوا رقصيد و رقصيد چرخيد و چرخيد آسمون رعد زد و برق زد دريا پر شد از موج و توفان و درختاي جنگل شروع کردن به رقصيدن همون تيکه استخون يواش يواش شکل گرفتو شد و يه فرشته٬ با چشاي سياه مثه شب آسمون٬ با موهاي بلند مثه آبشار توي جنگل فرشته٬ اومد جلو و دست کشيد روي چشاي بسته آدم. ادم که چشاشو باز کرد اولش هيچي نفهميد. هي چشاشو ماليد و ماليد و هي نگاه کرد. فرشته رو که ديد با همون يه دل که نه با صد تا دلي که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق آسمون و دريا و جنگل شده بود. نه... خيلي بيشتر. پاشد و فرشته رو نگاه کرد. دستشو برد گذاشت روي دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواست دلشو دربياره و بده به فرشته ولي دل آدم که از بين اون ميله ها در نمي یومد. بايد دوسه تا ديگه ازونا رو هم مي کند. تا دستشو برد زير استخون قفس سينش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد. سينشو چسبوند به سينه آدم خدا ازون بالا فقط نگاه مي کرد با يه لبخند رو لب. داستانی که در بالا ذکر شدو من از سایت ایران مانیا برداشتم . البته من قبلا هم این داستان رو گذاشته بودم. دیدم جالبه دوباره گذاشتم. امیدوارم لذت ببرید. ديروز کلي مطب نوشتم کامپيوترغاطي کردو خاموش شد راستش خيلي ناراحت شدم اخه کلي زحمت کشيده بودم.امّا حالا هم نميشه کاري کرد و بايد دوباره نوشت مينويسم.من از نوشتن خيلي خوشم مياد حالا در هر موردي باشه فرقي نميکنه. راستش در مورد خواب فکر ميکردم به نظر من خواب هم به ارامش کمک ميکنه اخه ديروز يه ذره ناراحت بودم بعداز یکخواب طولانی وقتی امروز بیدار شدم دیدم مقدار اون يه ذره کمتر شده بود وجود داره شايد بگين خوب اگه خواب نبود يه چيز ديگه وجود داشت. البته ببخشيدا راه رسيدن به ارامش رازو نياز با خداوند يا پروردگاره. ميگن هميشه يه حکمتي هست !درسته؟ اخه مگه ميشه هر روز يه حکمتي باشه
پشت سر هم داری هی بد میاری
گفتم بهت عاشق شدن به ما نمیاد
چوبشو خوردیم هر دو شدیم بی کسو کار
چی واسم گذاشتی رفتی بی تو
شبای پر ستارم بی تو بی قرار
دیگه نمی خوام از تو یه لحظه بخونم
ترانه ای نمونده که از تو نخونم
دور شو برو نه دیگه می خوام تورو ببینمت
حتی یه لحظه پیشم نیا برو نبینمت
دیگه تورو از پیشم نگو تورو دوست دارم
حتی دیگه نمی خوام سر روی شونت بذارم
دور شو برو نه دیگه می خوام تورو ببینمت
حتی یه لحظه پیشم نیا برو نبینمت
می نمی خوام پیش تو بمونم
ای دله من هی نیار بهونه
بذار بره بذار بره هی ی ی
هی ی می خوام برم که حتی نذارم یه نشون
میون این آدم کوکی های بی زبون
حتی دیگه واسشونم می خوام نخونم
نه دیگه نمیخوام که من هیچ جا بمونم
می خوام برم با تو دیگه اینجا نمونم
دیگه پیشت نمونم...
من نمی خوام پیش تو بمونم
ای دله من هی نیار بهونه
بذار بره کوچه من بذار بره ه هی...










![]()
![]()
![]()











![]()
![]()
![]()
امّا تا اومدم ثبتش کنم![]()
.اشکال نداره منم ![]()
![]()
.خدا شکر که خواب
اگه نداشت چي ميشد؟![]()
اولين وسيله يا بهتر بگم
؟ نمیدونم.
شاید باشه.![]()
| Design By : Night Skin |

