تبليغاتX
بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم


بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا،بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا

وقتی که تنهایی میاد

حس میکنم که بیکسم

ترانه هام میسوزنو

بریده میشه نفسم

ثانیه ها نمیگذرن

هیچموقه فردا نمیاد

دلم میگه این زندگی رو

با این همه درد نمیخواد

بسه اخه چقد میخوای

منو به بازی بگیری

کاشکی که راحتم کنی

بگی الهی بمیری

بیرحمی عادتت شده

دست خودت نیست میدونم

اخر یه روز میریو من

 تو حسرت تو میمونم

دست خودت نیست میدونم

لعنت به اون دل سیاه

نفرین به این بخت بدم

سیاه شده روزو شبم

اسیر و در به در شدم

قصه ی ما رو هر کسی

میخونه میگه شاعره

واسه نوشتن دروغ

 دستاش همیشه حاضره

بسه اخه چقد میخوای

منو به بازی بگیری

کاشکی که راحتم کنی

بگی الهی بمیری

بیرحمی عادتت شده

دست خودت نیست میدونم

اخر یه روز میریو

 من تو حسرت تو میمونم

نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط مینا| |

امروز نتوانستم ناراحتیم را پنهان کنم ... مثل همیشه اما واقعیت این است که من از تو ناراحت نمیشوم من تنها از خودم ناراحت میشوم که شاید زیادی به تو نزدیک شده ام یا زیاد احساس نزدیکی میکنم و این تقصیر من نیست حضورت مرا نیز پنهان میکند ... اگر میبینی که خورشید در هنگام کسوف تاریک میشود ایراد از ماه است نه خورشید اینجا نیز ایراد از تو نیست ای خورشید بزرگ و بی همتا بلکه علتش این است که اولا اگر برای من نیز مانند ماه روشنای ای هست همه باز تاب توست و اگر کسوفی روی میدهد نیز به خاطر ماهی است که میان خورشید و زمین قرار میگیرد وگرنه همه میدانند که خورشید سر جایش است و هیچ تکانی نخورده است... درست مانند خورشید وجودت که همیشه حاضر و ناظر است پس بتاب ای خورشید عالمتاب.......

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط مینا| |


Design By : Night Skin