تبليغاتX
بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم


بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا،بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط مینا| |

هر روز که از زندگیم می گذرد روزگار را سختترو

نامهربانتر می بینم، دلواپسی... نگرانی... ترس و

دشمنی اطرافمان را گرفته است... زندگی بوی مادیات

به خود گرفته و ارزشهای معنوی خود را از دست

داده است...

انسانها قیمت همه چیزرا میدانند ولی از ارزش هیچ

چیز با خبر نیستند ،همیشه باور داشتم که چون دیگران

نباید اندیشید و چون کالا نباید بود ... عقیده داشتم که

هیچ کس نمی تواند بر روی شخص دیگری قیمت

بگذارد و باور و ایمان آدمی خریدنی نیست...

به خودم می گفتم که وحشت را نباید به خانه خود

راه داد و از آنهایی که می خواهند تا مرا با لغات

اطمینان ، خوبی و محبت غریبه نمایند دوری کرد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط مینا| |

چترها را بايد بست. زير باران بايد رفت. فكر را، خاطره را، زير باران

 بايد برد. با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت. دوست را، زير

 باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط مینا| |

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش

 شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از

اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد

 پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ

 قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر و تبر تيشه

 دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه

 باز نمي شد نشسته بود

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط مینا| |

mundane to yani mordane man

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط مینا| |

عشقت فراموشم  شد حتتی اگه بمیرم

تو که دوسم نداشتی اینو گفتمو میرم

یادمه حرفات چه خوب توی دلم مینشست

بعضی از اون حرفاتم چه خوب دل و میشکست

یادمه ارزوتو بیش همه میگفتی اینکه با من بودنو با گوشات میشنفتی

عشقت فراموشم  شد حتتی اگه بمیرم

 تو که دوسم نداشتی اینو گفتمو میرم

تو اوج اون گفته هات یکی دیگه بیدا شد

 کم کم دل سادت با قدری زرنگی همراه شد

 کسی دیگه نبودش حرف دلتو بفهمه

 حتتی با ناز کردنات اخماشوهم ببنده

یه روز عاشق تو بودم اونروز دیگه نمیاد

 حتتی دم مرگ من خاطرتو نمیخواد

عشقت فراموشم  شد حتتی اگه بمیرم

 تو که دوسم نداشتی اینو گفتمو میرم

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط مینا| |


Design By : Night Skin