تبليغاتX
بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم


بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا،بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط مینا| |

اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت

قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد

هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد

گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا .

 

 

 

 
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط مینا| |

زندگي زد،آدم رقصيد

آدم رقصيد،زندگي عرق کرد

زندگي عرق کرد،آدم چاييد.

آدم چاييد،زندگي تب کرد.

زندگي تب کرد،آدم لرزيد.

آدم لرزيد،زندگي ترک برداشت.

زندگي ترک برداشت،هيچ کس درد آدم را نفهميد...

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط مینا| |

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود

يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا

اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند

نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

زير آوار جفا دل دادش به هر بلا

با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط مینا| |


Design By : Night Skin