در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست
---
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی...
*;%'*
*%;;%'*
*;%*;%'*.
*;*;%;*%*,
)i(
( )
مادرجون این دسته گل تقدیم تو،به شرط اونکه تو خودت گل باشی و من خاک زیر پات
درزيباترين واژه بر لبان آدمي واژه مادر است. زيباترين خطاب مادر جان است. مادر واژه ايست سرشار از اميد و عشق. واژه اي شيرين و مهربان که از ژرفاي جان بر مي آيد. روزت مبارک مادر
زن هستي ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـــــــــرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــــــــــدا عشق مظهر است بعد از خـــــــدا به سجده بوَد زآنکه مادر است
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
دو موجود هستی گرامی تر است
یکی میهن و دیگرش مادر است
ستایش کنم زن که او مادر است
که مادر سزاوار زیب و زر است
تو ای مادر من نوای میهن من
کنم خواب در اغوشت ای سرور من
نمی توان درواژه ها گنجاند
احساس من را به تو
احساس من به تونیرومندترین احساسی است
که تاکنون داشته ام
با این حال هنگامی که می خواهم آنرا به تو بگویم
یا حتی آنرا برایت بنویسم
واژهای را نمی یابم که حتی بتواند
احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند
و گرچه من نمی توانم جوهر چنین
احساس شگفت انگیزی را بیان کنم
می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم
آنگاه که در کنار توهستم
گوئی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگبال می گشاید
آنگاه که در کنار تو هستم
گوئی گلی هستم که شاداب گلبرگهایش را می گشاید
آنگاه که در کنار تو هستم
گوئی موجی هستم در اقیانوس که توفنده
بر ساحل می کوبد
آنگاه که درکنارتوهستم
گوئی رنگین کمانی هستم درپس طوفان
که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم
آنگاه که درکنارتوهستم
گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام
واین تنها بخش کوچکی است
ازاحساسی شگفت
انگیزکه درکنارتودارم
شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند
تا ژرفا و شکوه احساس
من به تورابیان کند
اما،انگارکه این توان راندارد
ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست
بگذار هزاربار بگویم
بیش از عشق عاشق تو هستم!!
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق
تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم باران لطیف و پک و صبوری
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن
در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن
تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده
تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت
تو مثل گریه شعری بروی صفحه غربت
تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
هزار مرتبه خورشید و صد افق پر ماهی
تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شهر خالی
جاده خالی
کوچه خالی
خانه خالی
جام خالی
سفره خالی
ساغر و پیمانه خالی
کوچ کرده دسته دسته
اشنایانم ولی باز
باغ خالی
باغچه خالی
شاخه خالی
لانه خالی
وای از دنیا که یار از یار میترسد
غنچه های تشنه از گلزار میترسد
عاشق از اوازه ی دیدار میترسد
شهسوار از جاده ی هموار میترسد
این طبیب از دیدن بیمار میترسد
چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
اسمان افسانه ی ما رو به دست کم گرفت
جام ها جوشی ندارد
عشق اغوشی ندارد
بر عاشق و ناله هایش
هیچکس گوشی ندارد
ساعت ها بشکست و دردی شاعرانه صد گذشت
سالهای انتظاری بر دل ما بد گذشت
باز ا تا کاروان رفته باز اید
باز ا تا مطرب و اهنگ و ساز اید
تا گل افشانم نگار دل نواز اید
باز ا تا بر درها قصه بندازیم
گل بیفشانیم و می در ساغر اندازیم
خدایا هر چی به صلاحه همون بشه
خدایا همیشه باش
خدایا تو که بنده هاتو تنها نمیزاری
و از کتابی خوندم که وقتی خدا رو صدا میکنی خدا صداتو میشنوه مخصوصا وقتی با چشمانی اشکبار باشه
خدایا ارزوم اینه که سرانجام ما رو طوری رقم بزنی که تو راضی باشی و ما رستگار
الهی امین

عجب ايدل عاشق، تو هم حوصله دار ي
تو اين سينه نشستي، هزار تا گله داري
يه روز عاشق نوري، يه روزي سوت و کوري
يه روز مثل حبابي، يه روز سنگ صبوري
پر از شک و هراسي، هميشه بي حواسي
پر از حرفي و خاموش يه قصه و فراموش
پر از راز نگفته، يه کوله بار بر دوش
يه بي طافت خسته، به انتظار نشسته
يه روز رفيق راهي، سفر پاي پياده
به اندازه عشقي، پر از حرفاي ساده
واسه روزاي رفته سفر قصه ی خوبه
چراغ روشن راه قشنگي غروبه
مخور غم گذشته
گذشته ها گذشته
هرگز به غصه خوردن
گذشته برنگشته
به فکر آینده باش
دلشاد و سر زنده باش
به انتظار طلعت خورشید تابنده باش
عمر کمه صفا کن
رنج و غمو رها کن
اگه نباشه دریا
به قطره اکتفا کن
قسمت تو همین بوده
که بر سرت گذشته
نکن گلایه از فلک
این کار سرنوشته
عمر کمه صفا کن
رنج و غمو رها کن
اگه نباشه دریا
به قطره اکتفا کن
زندگی شاد است ,غمگینش مکن
با غمه بیهوده تو سنگینش مکن
قلبه چون آیینه ات را صاف کن
با دو رنگیها تو رنگینش مکن
عمر گران می گذرد
خواهی نخواهی
سعی بر آن کن نرود رو به تباهی
مطلب دل را طلب از سوی خدا کن
زان که بود رحمت او، لایتناهی
عمر کمه صفا کن
رنج و غمو رها کن
اگه نباشه دریا
به قطره اکتفا کن
خواننده : معین