تبليغاتX
بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه کویرم

www.hamtaraneh.com

 

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست
---
 
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی...

*;%'*
  *%;;%'*
 *;%*;%'*.
*;*;%;*%*,
      )i(
     (   )
مادرجون این دسته گل تقدیم تو،به شرط اونکه تو خودت گل باشی و من خاک زیر پات


درزيباترين واژه بر لبان آدمي واژه مادر است. زيباترين خطاب مادر جان است. مادر واژه ايست سرشار از اميد و عشق. واژه اي شيرين و مهربان که از ژرفاي جان بر مي آيد. روزت مبارک مادر


زن هستي ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـــــــــرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــــــــــدا عشق مظهر است بعد از خـــــــدا به سجده بوَد زآنکه مادر است

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
 

دو موجود هستی گرامی تر است

یکی میهن و دیگرش مادر است

ستایش کنم زن که او مادر است

که مادر سزاوار زیب و زر است

تو ای مادر من نوای میهن من

کنم خواب در اغوشت ای سرور من
 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 6:39 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

بیا درویش بشیم خاكی و بی ریا شیم
بغض تن را بشكنیم از من وما رها شیم
بیا پروانه صفت به دور هم بگردیم
زیر چتر معرفت یك دل و یك صدا شیم

زندگی با كبرصفا نداره
عالم فانی بقاء نداره
اونهایی كه خاكی اند
عاشق دل پاكی اند
پیش خدا عزیزنو
شاه و گدا نداره

افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بی نور نباش

اینهمه به مال ومنالت نناز
یا اینكه به حسن جمالت نناز
دو روز د نیا كه منم نداره
خوردن حرص بیش و كم نداره

افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بی نور نباش

زندگی بذر محبت كاشتن
نه به ناداری و نه به داشتن
حاصل عمر گرانمایه ما نامی نیك به جا گذاشتن

اونهایی كه خاكی اند
عاشق دل پاكی اند
پیش خدا عزیزنو
شاه و گدا نداره
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بی نور نباش
جانانه شو منفور نباش
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

پروردگارابرمن نظر کن،
اما نه به اندازه ی ارزش و لیاقتم زیرا از آن بی بهره ام.
بلکه به اندازه ی عشقم،به اندازه ی اشتیاقم،به اندازه ی نیازم.
نه نیاز به آسایش،    نیازبه رسیدن.
توجهم کن وفراموشم مکن،نه به اندازه ی عشق ونیازم زیرا بسیار ناچیز است.
بلکه به اندازه ی کرامت ورحمتت.
یاریم کن،نه به اندازه ی استحقاقم بلکه به اندازه ی مهر و رافتت.
ای بخشاینده ی گناهان ،نبخشای خطای کوچکم را.
زیرا بخشایشت گستاخم می کند وبه من جسارت انجام گناهان بزرگتررامی دهد.
عذابم ده ومجازاتم کن بسیار بیشتر از گناهم،اما بسیار کمتر ازخشمت.
زیرا هنگام خشم رها می کنی مرا تا نابودشوم،
وهنگام خرسندی با مهربانی مجازات می کنی مرا که تا فرصتی باقیست برگردم.
تنبیه تورا بخششت می دانم وآن رابسیار دوست می دارم.
صبر ده مرابیشتر ازدرد م ودرد ده مرا کمترازصبرم.
آنقدربر صبر من بیفزای تاغلبه کندبر هر دردی.
 آنگونه که حتی دردشوارترین لحظات قلبم آرام وخشنودباشد.
خشنود باش از من ،باآن که مستحق خشمم.
خدایا حاجت همرو بده حاجت منم که خودت میدونی.
میخوام سالم باشه و مال من. دوست دارم عاشق بمیرم.
خدایا ممنون بخاطر گوهر با ارزشی که به من هدیه کردی.
خدایا به من لیاقت بده تا اخر عمر باهاش باشم.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

 

نمی توان درواژه ها گنجاند

 

احساس من را به تو

 

احساس من به تونیرومندترین احساسی است

 

که تاکنون داشته ام

 

با این حال هنگامی که می خواهم آنرا به تو بگویم

 

یا حتی آنرا برایت بنویسم

 

واژهای را نمی یابم که حتی بتواند

 

احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند

 

و گرچه من نمی توانم جوهر چنین

 

احساس شگفت انگیزی را بیان کنم

 

می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم

 

آنگاه که در کنار توهستم

 

گوئی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگبال می گشاید

 

آنگاه که در کنار تو هستم

 

گوئی گلی هستم که شاداب گلبرگهایش را می گشاید

 

آنگاه که در کنار تو هستم

 

گوئی موجی هستم در اقیانوس که توفنده

 

بر ساحل می کوبد

 

آنگاه که درکنارتوهستم

 

گوئی رنگین کمانی هستم درپس طوفان

 

که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم

 

آنگاه که درکنارتوهستم

 

گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام

 

واین تنها بخش کوچکی است

 

ازاحساسی شگفت

 

انگیزکه درکنارتودارم

 

شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند

 

تا ژرفا و شکوه احساس

 

من به تورابیان کند

 

اما،انگارکه این توان راندارد

 

ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست

 

بگذار هزاربار بگویم

 

بیش از عشق عاشق تو هستم!!

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

 و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
 و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق
تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم باران لطیف و پک و صبوری
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن
در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن
تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده
تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت
تو مثل گریه شعری بروی صفحه غربت
تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
هزار مرتبه خورشید و صد افق پر ماهی
تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

شهر خالی

جاده خالی

کوچه خالی

خانه خالی

جام خالی

سفره خالی

ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته

اشنایانم ولی باز

باغ خالی

باغچه خالی

شاخه خالی

لانه خالی

وای از دنیا که یار از یار میترسد

غنچه های تشنه از گلزار میترسد

عاشق از اوازه ی دیدار میترسد

شهسوار از جاده ی هموار میترسد

این طبیب از دیدن بیمار میترسد

چشمه ها خشکید و  دریا خستگی را دم گرفت

اسمان افسانه ی ما رو به دست کم گرفت

جام ها جوشی ندارد

عشق اغوشی ندارد

بر عاشق و ناله هایش

هیچکس گوشی ندارد

ساعت ها بشکست و دردی شاعرانه صد گذشت

سالهای انتظاری بر دل ما بد گذشت

باز ا تا کاروان رفته باز اید

باز ا تا مطرب و اهنگ و ساز اید

تا گل افشانم نگار دل نواز اید

باز ا تا بر درها قصه بندازیم

گل بیفشانیم و می در ساغر اندازیم

خدایا هر چی به صلاحه همون بشه

خدایا همیشه باش

خدایا تو که بنده هاتو تنها نمیزاری

و از کتابی خوندم که وقتی خدا رو صدا میکنی خدا صداتو میشنوه مخصوصا وقتی با چشمانی اشکبار  باشه

خدایا ارزوم اینه که سرانجام ما رو طوری رقم بزنی که تو راضی باشی و ما رستگار

الهی امین

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

با هم بیا دعا کنیم خدامون رو صدا کنیم
 
که آسمون بباره، فراوونی بیاره

ازش بخواییم برامون سنگ تموم بذاره

راههای بسته باز شه، هیچ کی غریب نباشه

صورت و شکل هیچ کس مردم فریب نباشه


شفا بده مریضو، خط بزنه ستیزو

رو هیچ دیوار و بومی، نخونه جغد شومی

دعا کنیم رها شن، اونا که توی بندن

از بس نباشه نا اهل، زندونها رو ببندن

خودش می دونه داره هرکسی آرزویی

این باشه آرزومون نریزه آبرویی


سیاه و سفید یه رنگ بشه، زشتیهامون قشنگ بشه

کویرها آباد بشن، اسیرها آزاد بشن
 
خواننده: معین
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

امان از دست بی تفاوتی انسانها
آنان که سالیان بسیاری تنهایی فردی را در میان محافل خود نمی بینند،
درد دردمندان را درک نمی کنند،
وناله ها رانمی شنوند.
یا شاید هم می بینند ومی شنوند و چشم وگوششان را می بندند
تا مبادا خوشی شان مختل گردد.
چه برسر انسانها آمده است.
تا خوشند ازناخوشان غافلند واگرروزی نا خوشی به سراغشان آید،
بی صبرانه فریاد وفغان سر می دهند ویاری ومدد میطلبند.
ای وای ،که ما انسانهای این دوران بیشتر طالبیم وحریص ومصرف کننده،
تا سخاوتمند ویاری دهنده،
واز محبت وبخشندگی تنها تعدادی گفتار زیبا وشعار آموخته ایم.
حتی در مورد مهر ومحبت.
بیشتر از آنکه محبت کنیم ،خواهان آن هستیم.
کاش فراموش نمی کردیم که ما انسانها به توجه بدون توقع هم نیازمندتریم
تا حتی به یاری هم.
 برگرفته شده از سایت خوب ترانه ها
 برای من دعا کنید
گاهی زندگی خیلی سخت میشه.ثانیه ها به سختی میگذرن. 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

انواع دل

 

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com
 



www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

منبع:سایت ترانه ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

عجب ايدل عاشق، تو هم حوصله دار ي
تو اين سينه نشستي، هزار تا گله داري
يه روز عاشق نوري، يه روزي سوت و کوري
يه روز مثل حبابي، يه روز سنگ صبوري
پر از شک و هراسي، هميشه بي حواسي
پر از حرفي و خاموش يه قصه و فراموش
پر از راز نگفته، يه کوله بار بر دوش
يه بي طافت خسته، به انتظار نشسته
يه روز رفيق راهي، سفر پاي پياده
به اندازه عشقي، پر از حرفاي ساده
واسه روزاي رفته سفر قصه ی  خوبه
چراغ روشن راه قشنگي غروبه

خواننده: سیاوش قمیشی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

مخور غم گذشته
گذشته ها گذشته
هرگز به غصه خوردن
گذشته برنگشته
به فکر آینده باش
دلشاد و سر زنده باش
به انتظار طلعت خورشید تابنده باش

عمر کمه صفا کن
رنج و غمو رها کن
اگه نباشه دریا
به قطره اکتفا کن

قسمت تو همین بوده
که بر سرت گذشته
نکن گلایه از فلک
این کار سرنوشته

عمر کمه صفا کن
رنج و غمو رها کن
اگه نباشه دریا
به قطره اکتفا کن


زندگی شاد است ,غمگینش مکن
با غمه بیهوده تو سنگینش مکن
قلبه چون آیینه ات را صاف کن
با دو رنگیها تو رنگینش مکن


عمر گران می گذرد
خواهی نخواهی
سعی بر آن کن نرود رو به تباهی
مطلب دل را طلب از سوی خدا کن
زان که بود رحمت او، لایتناهی

عمر کمه صفا کن
رنج و غمو رها کن
اگه نباشه دریا
به قطره اکتفا کن
خواننده : معین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط مینا  |